عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

74

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

1837 العاقل إذا سكت فكر و اذا نطق ذكر و اذا نظر اعتبر : خردمند بگاه خموشى بينديشد و بگاه گفتار به ياد خدا باشد و بهنگام نگاه كردن پند پذيرد . 1838 ألدّاعى بلا عمل كالقوس بلا وتر : خواننده بدون عمل همچون كمان بدون زه است . 1839 المروءة اجتناب الرّجل ما يشينه و اكتسابه ما يزينه : مردانگى دورى گزيدن مرد است از آنچه كه او را زشت دارد و بدست آوردن او است آنچه كه او را زيبا سازد . 1840 ألرّفيق فى دنياه كالرّقيق فى دينه : رفيق و يار در دنيا همچون يار در دين است ( يعنى كاملا بايد مراعات جهات دينى را بكند ) . 1841 الغنى باللهّ أعظم الغنى : بالاترين توانگريها توانگرى بواسطهء خدا است . 1842 الغنى به غير اللّه أعظم الفقر و الشّقا : توانگرى بدون خدا بالاترين ندارى و بدبختى است . 1843 العلم أكثر من أن يحاط به فخذوا من كلّ علم أحسنه : دانش بيش از آنست كه بتوان آن را در چنبر تصرّف كشيد فلذا از هر دانشى بهتر آن را فرا گيرند ( و باقى را واگذاريد ) . 1844 ألسّخاء و الشّجاعة غرائز شريفة يضعها اللّه سبحانه فيمن أحبهّ و أمتحنه : بخشايشگرى و دلاورى خوهاى ارجمندى هستند كه خداوند سبحان آنها را در هر كس كه او را دوست دارد و آزمايش كرده باشد قرار مىدهد . 1845 الجبن و الحرص و البخل غرائز سوء يجمعها سوء الظن باللهّ : ترس و آز و بخل خوهاى زشتى اند كه آنها را سوء ظنّ به خدا گرد مى آورد . 1846 ألصّبر على البلاء أفضل من العافية فى الرّخاء شكيب در گرفتارى برتر از تندرستى در آسايش است 1847 العقل أغنى الغنى و غاية الشّرف فى الاخرة و الدّنيا خردمندى برترين توانگرى و انتها درجهء ارجمندى در آخرت و دنيا است . 1848 الكريم يجفو إذا عنّف ويلين اذا استعطف جوانمرد هنگامى كه درشتى بيند دورى گزيند و گاهى كه از وى درخواست مهر و محبّت شود نرم گردد 1849 أللّئيم يجفو اذا استعطف و يلين اذا عنّف ناكس گاهى كه نرمى بيند جفا و درشتى كند و گاهى كه درشتى بيند به مهر و نرمى گرايد 1850 المؤمن إذا سئل أسعف و إذا سئل خفّف : مؤمن را هرگاه چيزى خواهند بدهد و هرگاه چيزى خواهد سبك گيرد